خرید بک لینک
انا با عصبانیت گفت: بیا بریم قصر ...... جک گفت قصر؟ السا گفت: بله قصر انا دست السا رو گرفت و به قصر برد.... انا به السا گفت: السا من میدونم که جک تو رو دوست داره پس تو با اون اسدواج کن..... السا قبول کرد و بالاخره موقع ی عروسی شد..... اخون پرسید: اقای جک شما حاضر هستید با ملکه السا ازدواج کنید؟؟ جک

برچسب: نویسنده: مهدی رنجبر تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 18:02

صفحه بندی